کوثر

سرگشتگی در قاموس ماست؛‌ چون عاشقانی هستیم از دیار سلمان(ره)

کوثر

سرگشتگی در قاموس ماست؛‌ چون عاشقانی هستیم از دیار سلمان(ره)

بسم الله مجریها و مرسیها
یا بنی! ارکب معنا...

طبقه بندی موضوعی

نویسندگان

بسم الله الرحمن الرحیم

یا ابوتراب!

این همه لشکری که آمده،

همه یتیمان تواند...

اما نه به طلب لقمه‌ای نان و خرما!

بلکه به طلب دستی از کرامتت بر طفل عقلشان تا بالغ و شکوفا شوند،

شکوفا شوند تا امت شوند،

امت شوند تا طلب امام کنند...

امام را طلب کنند، تا او اجابت کند،

اجابت کند تا عالم آینه جلوه او باشد...

 

تو بودی که شبمان را نورانی کردی...

تو بودی که ما "باش" شدیم...

تا تو باشی، بودن ما هم دلیلی دارد...

و اگر ما نباشیم، بودن تو باز هم دلیل دارد...

 

ای مومن کامل همه آیات!

ای پنهان پیدای در آیه آیه قرآن...

ای طارق ِ سماء....

راه بنما!

که به راههای آسمان آگاه تر از راههای زمینی...

کِی زمین باور میکند تو را در نجف دربرگرفته است؟!

اگر آن جسم، تویی، پس این همه حیات عالم از چیست؟!

و اگر هرجا حیاتی جاری است چون مزین به ذکر "یا علی" است، پس آن قبر در نجف از آن کیست؟!

ای ستاره بر زمین افتاده...

راه بنما!

 

یا علی مدد


شریعتمداری
۲۰ مهر ۹۷ ، ۲۱:۵۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم


صبح چهارشنبه هنوز مثل دیشب حالم بهم ریخته بود... یاد مامان افتادم، زنگ زدم خانه مادرجون... مامان گفت بنشین سوره یس و صافات بخوان، دیشب حالشان چندبار بد شده و الان دیگر لحظات آخر است... گفتم باشه، نگران نباش، شاید خدا خواست و برگشتند، به من خبر بده... سوره صافات که تمام شد مامان زنگ زد و خبر را داد...

مامان میگفت: من تابحال ندیدم کسی به این راحتی جان بدهد. نیم ساعت قبل رفتن گفت بلندم کنید، نشاندیم اش... همه فرزندان دورش بوده اند و او همه را می شناخته... بعد گفته بخوابانیدم، حال ندارم... مامان میگفت: مادرجون نه دست و پا زد، نه فکر میکردی دارد جان میدهد... اول کمی نفسش تند شده بود، مامان برایش شهادتین میخوانده و تربت و زمزم به او میداده، او هم تکرار میکرده، بعد یکباره نفسش ایستاد... انقدر راحت که دایی ام باور نمیکرد و میگفت بی بی خوابیده، اذیتش نکنید، بذارید بخوابد...

سر قبر که ایستاده بودیم، روی اش را که باز کردند، انگار خیلی راحت خوابیده بود. بابا و دایی داخل قبر بودند برای تلقین، بابا میگفت عمه جان رنگش مثل همیشه سرخ و سفید بود... انگار زنده بود و خوابیده بود.

عصر پنجشنبه بعد از مراسم ختم، همه خانه دایی جمع بودیم... این موقع سال و گرمای خرماپزان، موقعی نیست که آدم بخواهد برود جهرم! ولی همه جمع شده بودند، همه فرزندان و نوه ها... انگار مادری سفره اش را پهن کرده بود و همه بچه هایش را با رحمت فراخوانده بود... غم داشتند ولی حال همه خوب بود انقدر که حتی چند خاطره بامزه از مادرجون تعریف شد و همه خندیدند... همه راضی شده بودند به تقدیر خدا، به رفتن مادرشان...


وقتی برگشتیم خانه مادرجون، دلم آرام بود... همه اش حس میکردم او که هنوز زنده است و در اتاق بغلی نشسته یا خوابیده یا نماز میخواند یا...

حتی سر دفن و قبر هم نگرانشان نبودم... اما یاد خودم بودم و یاد مرگی که خواهم داشت...


الفاتحه مع الصلوات...

الحمدلله رب العالمین...

 

شریعتمداری
۱۲ تیر ۹۷ ، ۰۰:۲۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

ای حسن!

روزها و دوره­ ها می آیند و می روند،

زمین رنگ می ­گیرد و رنگ می­ بازد،

زینت­های مختلفی در زمین رو می­ آید و با خاک یکسان می­ شود،

ولی بی مثل مانده­ ای،

بی مثل مانده­ ای؛ تویی که حَسَن نامت است و احسن عمل کارت.

بله، کلمات خدا را تبدیل نیست.

تاریخ، دوره­ های مختلفی به خود دید؛ زمین و زمان شکل گرفت، تا نمایان شود که چه کسی در عمل به تو نزدیک است ای حسن، حضرت احسن العمل.

جوانمردی و حُسن اصحاب کهف وام دار حُسن تو بود؛ چون در عمل به تو نزدیک شد، ای احسن عمل.

اگر حُسنِ موسی و خضر، عالم گیر شد، چون جلوه حُسن عمل تو بودند.

اگر ذوالقرنین، ذوالقرنین شد، به یمن نزدیکی به عمل تو بود...

 

پس

ای رسولم!

از ناسپاسی مردمان غمگین مشو،

زیرا دنیا را خلق کرده­ ایم تا اجر حسن را به نزدیکی به حضرت احسن العمل بدهیم.


تقدیم به امام حسن علیه السلام ؛ برگرفته از سوره مبارکه کهف

رضاوند
۲۹ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۳۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

ای رسول امین ­ام!

سوگند به این کتاب مبین که:

با رسالتت امر تفریق شد آن شبِ مبارک که رسالت بر تو عرضه شد.

سوگند به این کتاب مبین که:

با رسالتت تفریق امر بندگان آغاز شد، آن شبِ مبارکی که رحمت، پشتوانه ارسال تو شد.

سوگند به این کتاب مبین که:

                        تو و رسالت تو، واسطه قدر دار شدن امر بندگان شد، آن شبِ مبارکی که قدرها تفریق شد.

سوگند به این کتاب مبین که:

به رسالت تو قدر یافت آن شبِ مبارکی که ملائکه با سلام تا مطلع فجر پذیرای گروندگان به تو شدند.

***

آن شبِ قدر که:

شب فرمان قیام به تو و شب نام­ نویسی از گروندگان به تو شد،

همان قیمتی­ ترین شب سال،

همان شبی که ملائک را سراسیمه بر زمین کشاند تا با سلام، قدردان گروندگان به تو باشند،

همان شبی که مطلع فجرش آغاز قیام تو شد،

... و همان شبی که مطلعِ فجرش آغاز قیام جانشین تو خواهد شد، ای رسول کریم.

***

چه شبی است این شب مبارک!

شبِ تفریق بندگان به دستِ جانشینِ رسول امین و مطلع فجرش رهسپار شدن به دیار نور با رسولِ امین،

همان شبِ مبارکِ تفریقِ امرِ بندگان،

همان شبِ عزمِ ملحق شدن به جانشین رسول امین...


برگرفته از سوره مبارکه دخان

رضاوند
۱۵ خرداد ۹۷ ، ۲۳:۴۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

تا خبر رسد از آن سلیمان دورانم

من چشم انتظار او همیشه می­ مانم

منِ نادیده خورشیدِ سلیمانم،

چشم دوخته بر این خورشیدِ بی­ سلیمانم

 

تا خبر رسد از آن سلیمان دورانم

در مملکت وجود خویش نالانم

من چشم انتظار آن هدهدِ سلیمانم

من چشم انتظار نامه آن سلیمانم

 

تا خبر رسد از آن سلیمان دورانم

به غصه در وجود خویش حکم می­ رانم

من مسلمانِ حکومت آن پادشاه دورانم

من نادیده تسلیم عرشِ آن سلیمانم

 

تا خبر رسد از آن سلیمان دورانم

هدهدش را سفیر دیار عشق می­ خوانم

نامه­ اش را به منت به چشم می­ نشانم

سخنش را به جان بر همگان بلند می­ خوانم

 

تا خبر رسد از آن سلیمان دورانم

سراسیمه مملکت وجودم را به سویش می­ رانم

آخر من، دلباخته و شیفته آن پادشاه دورانم

آخر من، نادیده قدم نهاده در ملک سلیمانم

آخر من، نادیده شیفته ملک آن پادشاه دورانم


(برگرفته از آیات 20 تا 44 سوره مبارکه نمل)

رضاوند
۲۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۳:۴۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

 

شبکه مستند داشت مستندی از یک آقای کارآفرین در استانی کردنشین(شاید خود کردستان) نشان میداد که وسطش رسیدم. مرد جوان و در عین حال پخته ای بود. با آرامش و تواضع، از روش های آموزش کار در کارگاه فنی-حرفه ای اش میگفت و روشهای تربیتی که داشت. یک معلم واقعی...

کتاب زبان شناسی دم دستش بود. گفت من کتابهایم را تعمدا روی دستگاههای کارگاه جا میگذارم تا شاگردان ببینند و کنجکاو شوند و دست بگیرند. ما اینجا کتابخانه داریم اما مطالعه کردن، یک کار اجباری نیست.

درباره علاقه اش به ادبیات و زبان شناسی فکر میکنید چه دلیلی آورد؟

گفت: خداوند در سوره مبارکه روم میفرمایید(با ذکر شماره آیه): وَ مِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَ أَلْوانِکُمْ إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْعالِمینَ... این آیه یعنی خداوند، توجه به تفاوت در زبانهای انسان را در رتبه توجه به خلق آسمانها و زمین قرار داده است.

داشت از یکی از آیات مهم هستی پرده برمیداشت...

گفت: برای من هر واژه، یک مخلوق است که اگر از بین برود یا فهمیده نشود، به معنای ذبح یک مخلوق است، نه حتی نادیده گرفتن آن.

 

او یک متدبر عالم بود، که از موضوعات قرآن به نیازهایش رسیده بود و از نیازهایش به موضوعات...

به راستی که ان فی ذلک لایات للعالمین...


شریعتمداری
۱۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۲۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

اول.

این روزها، صبح ها که پرده اتاق را میکشم یا بهتر از آن، از خانه بیرون می آیم، همه اش احساس میکنم چه اوقات جدیدی! من چند وقت است صبح ندیده ام؟! قبلا این شکلی نبود...

نمیدانم به خاطر تغییر فصل و پرتلالو شدن آفتاب است؟ به خاطر سبزی شدید درختان؟ وفور ابرها؟ نم نم بارانهای هر از گاهی و دم صبحی؟ خنکی هوا؟(چقدر رحمت!) یا چه؟!

یا در من تغییر "فصل" اتفاق افتاده است...


امروز فلق می‌دیدم...

 

دوم.

پیامک زدم: خوش به حالت...

جواب داد: چرا؟

گفتم: داری میری زیارت... (در راه فرودگاه بود به سمت شرقی‌ترین خورشیدها)

گفت: برای فردا قیمتها مناسبه، بیا...

یه سرچ زدم... لیست را بالا و پایین کردم، پیامک برداشت وجه که آمد، دوباره بهش پیامک دادم: گرفتم... فردا شب میام و پس فردا شب برمیگردم...

همین!

وقتی میگویم زیارتی، زیارت است که از قبل تدبیر و برنامه من نباشد، منظورم اینطوری است!

کاش یک بار همینطوری هم اربعین میشد... حج تمتع میشد... همینطوری بی برنامه قبلی از من، و با برنامه قبلی از حضرات!


یادم است یک بار دیگر هم چندسال پیش، یک پیامک آمد از رفیقی فقط در همین حد: "بیا..." و شد آنچه امر کرده بود... خیلی شیرین بود...

 

سوم.

گفت: روز معلم مبارک... البته سوره علق میگوید اولین و در واقع تنها معلم انسان، خداست... و بقیه همه رتبه ای از وساطت علم آموزی خدا را جلوه میدهند...

سوره را خوب دیده بود و شنیده بود...

 

نیمه شعبان 97


شریعتمداری
۱۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۴:۵۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

إِلَهِی وَ قَدْ أَفْنَیْتُ عُمُرِی فِی شِرَّهِ السَّهْوِ عَنْکَ وَ أَبْلَیْتُ شَبَابِی فِی سَکْرَهِ التَّبَاعُدِ مِنْکَ



گفت: سوره عصر و فجر در نمازهایت بخوان...



شریعتمداری
۰۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۵۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

شیطان اگر تنها گیرتان بیاورد، می خوردتان...

انسان تنها، انسان بدون جمع، طعمه شیطان است...

اگر در جمعی بودی و باز احساس تنهایی کردی، بدان آنجا "جمع" نیست و نماد "تشتت" و "کثرت بدون وحدت" است! و حتما لانه شیطان است...

چون در جمع مومنین، آنها همدیگر را با گوشت و پوستشان حفظ میکنند...

اولین و مهمترین جمع و سازنده و پیونددهنده به باقی جمعهای خوب عالم برای هر انسانی، جمع او با امام اش است...

این جمع که ساخته شود، توفیق حضور در جمعهای خوب عالم و ماموریت یافتن در آنها نیز به فرد داده میشود...


شریعتمداری
۰۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۲:۱۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

صدایی می آید

آسمان به لرزه در آمده (تکاد السموات یتفطرن...)

کوه طور است؟ رقی منشور می شود؟

کتابی مسطور می شود؟

نه! مادرِ طور است

غار حراست

نوری نمایان می شود

غیبی مسطور می شود.

بیتی معمور می شود.

صدایی می آید:

بخوان! بخوان تا پرده غیب برون افتد

بخوان! بخوان تا خدا با جهانیان سخن گوید

بخوان! بخوان تا همه کلیم الله شوند

بخوان! بخوان تا دم مسیحایی ات زنده کند بشریت را

بخوان! بخوان تا دم مسیحایی ات بینا کند نابینا را

بخوان! بخوان تا دم مسیحایی ات شنوا کند ناشنوا را

بخوان! بخوان تا ترنم صدایت تا ابدیت ماندگار شود (و رفعنا لک ذکرک)

بخوان! بخوان ای نور دیده بخوان

بخوان! بخوان تشنگان عالم منتظرند

بخوان! بخوان دیدگان، دیگر تاب انتظار ندارند

بخوان! بخوان قلوب بندگانم دیگر تاب ندارد

بخوان! بخوان تا همگان به خضوع در آیند (ان نشأ ننزل علیهم من السماء آیه فظلت اعناقهم لها خاضعین)

بخوان! بخوان که با خواندنت عالم را پر ز نور کنم

بخوان! که با خواندنت تو را ز غیب برون کنم

بخوان! که با خواندنت شرک را سرنگون کنم

بخوان! که با خواندنت کوثری برون کنم

بخوان! بخوان که با خواندنت نور را نور کنم

بخوان! بخوان که با خواندنت توحید را برون کنم

بخوان محبوب من بخوان!

بخوان حبیب من بخوان!

دیدگانش به آسمان خیره شد (الم نجعل له عینین)

لبانش به حرکت افتاد (و لسانا و شفتین)

خواندن شروع شد (و هدیناه نجدین)

آسمان به لرزه افتاد

ملائک را بر زمین کشاند

تا بگویند خلقت دیگر در کبد نیست (خلقنا الانسان فی کبد)

تا بگویند با خواندن محمد دیگر شبی سر مد نیست (آیه 71 قصص)

تا بگویند بیایید دنیا بهتر از عقبی نیست (سوره ضحی)

تا بگویند بیایید بیایید خیرتان را به صد خریداریم (سوره انعام)

تا بگویند بیایید بیایید فقط تمنای مودت قربی داریم (شوری آیه 23)

خواند! با خواندنش ملائک تسبیح گو شدند

با خواندنش.........



برگرفته از سوره ­های یس، ضحی، انشراح، شعرا، قصص، طور، انعام، شوری، بلد، غافر، طه، کوثر، علق و ....
رضاوند
۲۴ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۱۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

سلام بر تو ای وجه رب اعلی

آن هنگام که غایبی از نظر (واللیل اذا یغشها)

و آن هنگام که حجاب دیدگانم میروند و عیان می­شوی برایم (و النهار اذا تجلی)

 

شب و روز می­آیند و می­روند

و من با سعی­هایی پراکنده تو را جستجو می­کنم،

ای واحد کننده همّ و سعی من در روزهای متفرق.

 

تصدیق تو، تصدیق همه خوبی هاست.

تصدیق تو یکپارچه شدن همّ من در بذل مال و جان است برای تو،

تصدیق تو، تیسیر کننده ورود به حیاتی است وصف­ناشدنی.

تصدیق تو، همان ابتغای وجه رب اعلی است.

و ابتغای وجه رب اعلی، همان ابتغای توست در سعی­هایم.

 

تمام ارکان وجودم به صف شد، در ابتغای تو،

آن هنگام که وجودم بذل شد برای تو،

آن هنگام که چشمانم همّ واحد یافت برای دیدن تو،

ای غایبِ همیشه حاضر در منظر چشمانم در شب و روزهای متفرق،

ای وعده حسنای خدا... ای وجه رب اعلی.

رضاوند
۲۸ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

پارسال صبح تاسوعا خواب دیدم در تاریکی شب روی پشت بامی هستم، بهم گفتند بپر تا به حرم برسی... گفتم اگر بپرم، می افتم و می میرم... گفتند بپر... رفتم بالای لبه پشت بام و پریدم، روز شد و حرم و...

معنای تمثیلی خواب برایم واضح بود.

همین سفر هفته پیش مشهد، رستوران طبقه آخر بود، بعد ناهار رفتیم توی بالکن، نگو پشت بام است با آسمان ابریِ زیبایش... از آنجا، شمس الشموس علیه السلام در چشممان می‌تابید... رفتم بالای سکوی کناره پشت بام بهتر ببینم، همه چیز یادم آمد... چقدر شبیه بود...

 


شریعتمداری
۱۳ اسفند ۹۶ ، ۱۷:۳۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

سلام به او که با قد قامتش، عالم قیام کرد و با سلامش، هستی به او سلام داد.

همان که قد قامتش، اول معراج بندگی بود و تشهدش، امضای معنای تام بندگی.

تکبیر تو، پشت پا بر غیر خدا بود و آغاز عروجت تا قاب قوسین أو أدنی.

ای روح نماز و نماز، روشنای چشم تو

ای اولین مذکور و نماز، اول صلای تو

ای وجود ذکر و ذکر، ظهور وجود تو

ای اولین صادر و نماز، اول صدور تو

ای حقیقت نماز و ارکانش، اجزای وجود تو

قنوتت، قنوت عشق بود و سجودت، سجود قرب

تسبیحاتت سیر از افق اعلی بود تا سخن گفتن خدا با تو در أو أدنی...

آن هنگام که صدایت، صدای ذکر بود و سخنت، سخن عشق..


برگرفته از سوره مبارکه نجم

رضاوند
۰۴ اسفند ۹۶ ، ۱۷:۳۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

«طرف» و زنش ردیف اول جشنواره فجر نشسته اند و دوربین رویشان زوم میکند.

رشیدپور خانواده شهید مدافع حرم را به صحنه جشنواره فیلم فجر دعوت میکند.

مادر و پدر شهید، عکس شهید را در دست گرفته و مظلومانه و سر به زیر از جلوی ردیف اول رد می شوند.

ردیف اولی ها اکثرا همگام با والدین شهید از جای خود برمیخیزند.

طرف و زنش از جایشان جم نمیخورند! اگر فکر کنی حتی نیم خیز!

والدین شهید به ته صف می رسند، حاتمی کیا پدر شهید را در بغل میگیرد. حالا دیگر همه ردیف اولی ها و ردیفهای بالاتر به احترام ایستاده اند، به جز طرف و زنش که از صندلی کنده نمیشوند! 

یکهو انگار از دور به طرف و زنش علامت بدهند که "بابا! دوربین داره میگیردتون ها!" و کنده میشوند از صندلی...

وقتی هم دست زدن ها تمام میشود و والدین شهید به روی صحنه می رسند، اولین نفر زن طرف و بعد خودش می نشینند...

 

(ویرایش شد)


شریعتمداری
۲۳ بهمن ۹۶ ، ۰۱:۵۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

 قسم به لحظه جلوه نمودن رویت که از شدت نورت، خورشید در هم می­ پیچد.

قسم به دیدگانت که فروغش ستارگان را بی نور و بی فروغ می نمایاند.

قسم به صلابت گامهایت که چون کوهی متحرک است.

قسم به جلوه گریت که هر نا ارزشی را بی ارزش می کند.

قسم به آن لحظه که دریای قلبم از محبتت مشتعل می گردد.

قسم به آمدنی که خود، بهشت نزدیک شونده است.

خواهی آمد چون صبحی که طلوع می­ کند.

خواهی آمد چون ستارگانی که از پس پرده غیب سر برون می­ کنند.

خواهی آمد تا محقق شود وعده پروردگارم (و العاقبه للمتقین)

این قول رسول کریم من است...


برگرفته از سوره مبارکه تکویر

رضاوند
۱۴ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۲۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
بسم الله الرحمن الرحیم

... وَ أَمَّا حَقُّ إِمَامِکَ فِی صَلَاتِکَ فَأَنْ تَعْلَمَ:

أَنَّهُ قَدْ تَقَلَّدَ السِّفَارَةَ فِیمَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ رَبِّکَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَکَلَّمَ عَنْکَ وَ لَمْ تَتَکَلَّمْ عَنْهُ وَ دَعَا لَکَ وَ لَمْ تَدْعُ لَهُ وَ کَفَاکَ هَوْلَ الْمُقَامِ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنْ کَانَ بِهِ نَقْصٌ کَانَ بِهِ دُونَکَ وَ إِنْ کَانَ تَمَاماً کُنْتَ شَرِیکَهُ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ عَلَیْکَ فَضْلٌ فَوَقَى نَفْسَکَ بِنَفْسِهِ وَ صَلَاتَکَ بِصَلَاتِهِ فَتَشْکُرُ لَهُ عَلَى قَدْرِ ذَلِک‏.

... و حق امام جماعت در نمازت این است که بدانى:

او نمایندگى میان تو و پروردگارت را بر عهده گرفته و از جانب تو در پیشگاه خدا سخن مى‏ گوید، بى‏ آن که تو از جانب وى سخن گویى.

او از جانب تو دعا مى‏ کند بى‏ آنکه تو از جانب وى دعا کنى و تو را از بیم و هراس ایستادن در برابر خداوند کفایت مى‏ کند.

پس اگر در نمازت کاستى باشد، به عهده اوست و اگر تمام باشد، تو با او شریکى و او را نسبت به تو برترى نیست.

او جان تو را با جان خویش و نماز تو را با نماز خویش حفظ کرده؛

پس به همان اندازه از او سپاسگزار باش.

 

منبع: الخصال ؛ ج‏2 ؛ ص569

خانزاده
۰۶ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۱۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم


هر انسانی به میزان صدق خود، صدق و کذب هر چیز و هر کس دیگری را می تواند تشخیص دهد.

صدق مقام تطبیق هر آنچه در درون است با حق است.

 

قالَ اللَّهُ هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصَّادِقینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها أَبَداً رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ * لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما فیهِنَّ وَ هُوَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ (سوره مائده، دو آیه آخر).

 

شریعتمداری
۳۰ دی ۹۶ ، ۱۹:۴۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم


آن که در غم‌هایش غرق شده است، هیچ گاه "ابرار" نمی‌شود.

آن که درگیر خودش است، هیچ گاه علم به وجودش وارد نمی‌شود.

ابرار جهت گره گشایی اجتماعی، حتما دارای علم متناسبی هستند. 

 

دست از سر خودمان برداریم... وگرنه عمر تمام می‌شود و همینی می‌مانیم که هستیم.



شریعتمداری
۲۶ دی ۹۶ ، ۲۱:۲۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

گفته بودند منزلت آسمان است

و زمین، محل عبور و مرورت

و نورت راهنمای زمین به آسمان است

و ردّ قدومت، توتیای چشم روندگان به سوی آن!

 

گفته بودند صدای پایت شنیدنی است

هنگامی که برای بردن کسی به فرا سوی بیکرانها می آیی

و روشنایی نورت دیدنی است

هنگامی که مسیر عبور را از زمین به آسمان نمایان می کنی!

 

گفته بودند وقتی می آیی قوت و ناصر می شوی

قوت قدم نهادنم در آسمان می شوی

ناصر قدم های ناتوان زمینیان می شوی

حافظِ نفوس همگان در گذر به سوی عالَم بالا می شوی

 

آن هنگام که درهای قلبشان را می کوبی،

صدایشان می کنی،

دستشان را میگیری و آسمان را نشانشان می دهی،

آن هنگام که لبیک می گویند و لبخند می زنی

و راه بلدشان به سوی آسمان می شوی!

 

 

چشم بر آن بلندا دوخته ام

چه بلند و چه دور و چه دست نیافتنی!

آری!

اگر نبودی، آسمان دست یافتنی نبود!

اگر نبودی، اصلا دیگر راهی به سوی آن نبود!

 

 

چشم بر آسمان دوخته ام

چشمانم به دنبال مسیری به سوی آن بلندا می گردد،

 

صدایی بلند شد،

صدای پایی می آید،

دری کوبیده می شود،

این صدای کوبش درهای قلب من است...

 

دویدم و درها را گشودم!

خودش بود!

طارق، ستاره، نور، راه!

 

آمده تا ردّ قدومش توتیای چشمم شود

آمده تا قوت و ناصرم شود

آمده تا راه بلدم به سوی بیکران ها شود

آمده تا حافظم در گذر از اعماق زمین به عمق آسمان ها شود

 

آری! خودش است!

صدایم می کند،

لبیک گویان به دنبالش می دوم،

دست در دستانش می گذارم،

قدم در جای قدومش می نهم،

و به دنبال او به سوی آسمان روانه می شوم!

 

حال دوباره به آن بلندا خیره می شوم!

با او چقدر روشن است و نزدیک و دست یافتنی!

آخر او ستاره است و طارق است و دیدنی...


برگرفته از سوره مبارکه طارق

رضاوند
۱۹ دی ۹۶ ، ۱۶:۴۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز در سال‌روز نهم دی‌ماه، ساعت 3:30-4 بود که از مدرسه قرآن با رفیق درآمدیم و به سمت مترو حرکت کردیم. قبلش کسی بهم گفته بود که آدمها دارند در میدان انقلاب، تجمع میکنند و شعار میدهند. جدی نگرفتم.

به کوچه پشتی سینما بهمن رسیدیم، ته کوچه غلغله بود. یکهو آدمها دویدند سمت ما! اول نفهمیدیم چه شده. بعد فهمیدیم پلیس در خیابان است و آدمها شعار میدهند و فرار میکنند توی کوچه! از کوچه درآمدیم و رفتیم آن طرف خیابان کارگر. تصمیم گرفتیم از خیابان فرصت برویم به سمت متروی توحید. متروی انقلاب عملا غیرقابل دسترسی بود. در میدان شروع کردند به شعار دادن و آدمها دوباره به سمت ما دویدند، یک لحظه رو به آدمها ایستادم. میخواستم بگویم: "ترسوها نمیتوانند انقلاب کنند! اگر راست میگویید بایستید و خون بدهید!"

نگفتم! آنقدر همه چیز احمقانه بود که حتی حوصله همین هم نبود!

احمق کسی است که نفعش را تشخیص ندهد (قال معصوم علیه‌السلام).

احمق، نفعش را در هر چه شر باشد، می بیند...

احمق کسی است که چون فاسق برای او خبری بیاورد، خبر را پایین و بالا نمیکند... (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصیبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى‏ ما فَعَلْتُمْ نادِمین، حجرات، 6)

#مرگ_بر_ضد_ولایت_فقیه

شریعتمداری
۰۹ دی ۹۶ ، ۱۹:۳۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر